خاطرات ما و ني ني هامون

روز بزرگ و فراموش نشدني فرزندانم

سلام بچه هاي گلم امروز 4 ماه و 10 روز از وجود شما در  بطن من ميگذره و طبق احاديث و روايات در اين روز خداي متعال از روح قدسي خود در وجود شما ميدمد . اي كاش ميتوانستم آن لحظه با شكوه را درك كنم .آن لحظه اي كه پروردگار به يك موجود زنده اذن زندگي ميدهد و از روح القدس خود در جسم او ميدمد .هميشه معصوميت و آرامش چهره نوزادان مرا به شگفت وا مي دارد كه اين معصوميت بر گرفته از ذات اقدس الهي است و امروز آن روز موعود براي كوچولوهاي خودمه  .... اما فرزندان من ، از امروز شما داراي خصائل نيكويي ميشويد كه خداوند به شما بخشيده است و من نيز سعي ميكنم در اين چند ماه باقيمانده كه ميزبان گلهاي مهربونم هستم به گونه اي رفتار كنم كه معصوميت اعطا شده ...
14 بهمن 1391

دعای عید

کوچولو های مامانی عیدتون مبارک این اولین عید ما با همدیگه است . امروز تولد حضرت محمد پیامبر بزرگ ماست ، من دوباره امروز ازتون میخوام که دعا کنین اما این بار برای یه نی نی کوچولو مثل خودتون و مامانش که خیلی نگرانه درست فهمیدین سپنتا کوچولو و خاله سارا را میگم . امیدوارم هر چه زودتر خاله سارا را دوباره شاد و خوشحال ببینیم . الهی آمین ..... آخه خدای مهربونمون گفته من دعای بندگانم را در حق یکدیگر خیلی زود مستجاب میکنم . ...
10 بهمن 1391

دلتنگی امروز

.. نمیدانی چقدر دلم برای درد دل های مادر بزرگم پر کشیده. .. چقدر برای وقتی که صدایم می زد تا موهایم را برایم ببافد ... چقدر دلم می خواهد دوباره صدایم بزند..  نه پنجره ای نیست... مادر بزرگی نیست... من هستم و پیاده رویی که انگار او هم قدم های مرا از یاد برده... پسرهای گلم همیشه و همیشه قدر مادربزرگ های خوبتون را بدونید ...
8 بهمن 1391

گل پسرهاي مامان

گل پسرهاي ماماني امروز داشتم فكر ميكردم كه معني جديدي از عشق را وجودم داره تجربه ميكنه كه با عشقي كه به خدا و به همسر و به مردم و حتي به پدر و مادر دارم يكم متفاوته و اون هم عشق من به شماست اين عشق نه تنها عشق و علاقه ام را به بقيه كم هم نكرده بلكه رنگ و بوي خاصي هم به آنها داده يعني اينكه با وجود شما ، رابطه من با خداي مهربونم محكمتر شده و بيشتر از هميشه خودم را محتاج لطف او ميدانم چون تنها كسي كه ميتونه محافظ شما باشه اون يكتاي بي همتاست  يا من باباييتون را يه جور ديگه اي دوست دارم و حتي وابستگي ام بهش زيادتر شده و حتي نسبت به مهربوني يا بي توجهي هايش خيلي حساس تر هم شده ام   كه شايد براي بابايي تحمل اين رفتارهاي من سخت ...
8 بهمن 1391

مامان نگران

سلام جوجه هاي ماماني ديروز كه رفته بوديم بيرون تا كفش بخريم يه جا كه بابايي با ما نبود خوردم زمين پاي راستم پيچيد و با زانوي چپم اومدم روي زمين. پاي راستم خيلي درد ميكرد ولي بيشتر از اوني كه به اون فكر كنم سعي ميكردم مطمئن بشم كه شما حالتون خوبه يا نه ؟ يه آقايي توي پياده رو داشت ميرفت بنده خدا وقتي ديد من ايستادم فكر كرد از پادرد نميتونم راه برم در حاليكه من داشتم فكر ميكردم اگه بلايي سر شما اومده باشه من هيچ وقت خودم نمي بخشم خلاصه كه ديگه حوصله اينكه كفش بخرم را نداشتم . راستي يادم رفته بود بهتون بگم ماماني براي آزمون نظام مهندسي ثبت نام كرده چشم اميدش ايندفعه به شماست كه كمكش كنين تا قبول بشه آخه خيلي كار داريم و سرمون شلوغه&nbs...
7 بهمن 1391

كوچولو هاي خوش قلب مامان

فسقلياي مامان من ميدونستم كه شما با اين قلب كوچولوتون اگه دعا كنين و پيش خدا واسطه بشين خداي مهربون جواب ما را هم زودتر ميده ، براي همين هم ديشب ازتون خواستم كه بياين سه تايي دعا كنيم كه خدا كمكمون كنه تا بتونيم يه خونه خوب براي بقيه راه زندگيمون پيدا كنيم . راستش من اين خونه فعلي را هم خيلي دوست دارم چون اين خونه لونه عشق من و بابا احسان بوده اما الان براي راحتي شما ميخواهيم كه يه خونه نزديك تر به محل كار ماماني پيدا كنيم تا همه مون راحت تر باشيم . ما زندگي 2 نفره مون را از اين خونه شروع كرديم و حالا تصميم داريم براي زندگي 4 نفره مون يه جاي خوشگل ديگه پيدا كنيم ،البته اگر كه موفق شديم وقتي كه شما بزرگ شديد حتما ميبرمتون و لونه ماماني و ب...
4 بهمن 1391

مامان خوش قول صادق

سلام فرشته كوچولوهاي من من ديروز بهتون قول دادم كه خيلي زود با باباييتون براتون اسم انتخاب كنيم و ديشب ما تلاشمون را كرديم اما به نتيجه نرسيديم در واقع به تفاهم نرسيديم اما امروز صبح خوشبختانه فعلا با يك اسم هر دو موافقت كرديم  ..... (شنگول و منگول ) پس ما خوش قول بوديم البته اينها اسمهاي موقت شما هستندو به نظر من هم اسمهاي قشنگي هستند    من تصميم گرفتم كه پاييني را شنگول و بالايي را منگول صدا بزنم . شنگول و منگول من ، ميخواهم امروز يك اعتراف صادقانه براتون بكنم البته شايد باباييتون با من موافق نباشه ولي من دلم ميخواد هميشه هميشه ما با هم صادقانه حرف بزنيم. راستش من وقتي كه فهميدم شما دوقلو هستيد از اول دلم ميخواست كه...
3 بهمن 1391

سلام به پسراي خوشگلم

امروز خيلي خوشحالم چون فهميدم بچه هام هر دو پسر هستن و سالم و شيطون و صدها هزار مرتبه شكر  و خدايم را سپاس مي گويم چون ديشب دوباره غرق لذت شدم و تكون هاي بالايي را هم احساس كردم پسرم هم  از اينكه خودش را ما نشون داده بود خوشحال بود . راستي پسمهاي من بايد يكم به ماماني كمك كنين چون دكتر گفته به خاطر قرارگرفتن جفت پاييني بايد خيلي مواظب باشم خلاصه كه ما بايد مواظب همديگه باشيم و بابايي مراقب سه تامون ( كارش سخت تره طفلك ) راستي ميخواستم بگم كه بهتون قول ميدم خيلي زود براتون اسمهاي خوشگل پيدا كنيم و ديگه بالايي و پاييني صداتون نكنم پسراي گلم من ديروز اول كه فهميدم هر دو پسر هستين اولش يكم شوكه شدم و نگران ، نگران آينده تون ،...
2 بهمن 1391

مامان پر مشغله

اين چند روزه ماماني اينقدر سرش شلوغ بوده كه اصلا فرصت نكرده براي نخودچياش چيزي بنويسه دلم براتون تنگ شده  و ميخواستم بدونين كه هر چقدر هم سرم شلوغ باشه هميشه براي شما وقت دارم  و امروز ميخوام برم سونو ببينم بالاخره ناز گلهاي من، ناز كم ميكنن و به ما بگن كه پسملي هستن يا دخملي براي ما كه جنسيتتون خيلي مهم نيست ميخواهيم كه سالم و سلامت باشيد ولي بيصبرانه دلمون ميخواد براتون خريد كنيم و نميدونيم كه چي بخريم چيزي كه تازگي ذهنم را مشغول كرده اينه كه من چقدر ميتونم براتون مادر خوبي باشم ؟ نكنه يه روزي برسه كه فكر كنم خداي نكرده براي شما كوتاهي كردم و يا اينكه بين شما خوشگلام فرقي گذاشتم . هميشه دعا ميكنم و  از خدا ميخواهم به ...
2 بهمن 1391